6 ماهگی شاهزاده کوچولو
دیگه اون نبض ها و ابراز وجود های کوچولوت تبدیل شدن به مشت و لگد هایی که از روی پوست مامانی میزنه بیرون جوری که بابایی هم میفهمه و خندش میگیره هر چند که ضربه های جانانه به جاهای حساس مامانی میزنی و جیغمو در میاری ولی باز صبح که از خواب بیدار میشم اولین چیزیه که منتظرش هستم همین مشت های اهنین توئه و به محض اولین حرکت کلی قربون و صدقت میرم و ارامش میگیرم و خدا رو شکر می کنم بعد از اینکه هفته گذشته یه سونوگرافی دیگه رفتم تا مطمئن بشم تو یک پسملک ناناز هستی اسمی که برای تو انتخاب کردین رو علنی کردیم  ...










